دیده ای وقتی زل می زنی به چیزی و بعد چشمانت را می بندی.. انگار تب دارند چشمانت و...
همه داغی پلکهایت را حس می کنی؟
الان آن طوری هستم..

شاید چون به مرگ فکر کرده ام نصف شبی!
پ.ن : کتاب " بیگانه" از آلبر کامو و "ها کردن " از پیمان هوشمند زاده خوانده شد...
" خانم دالاوی " از ویرجینیا وولف در دست خواندن است و " ۱۹۸۴ " در نوبت خواندن !
دلم می خواهد بروم یک جای دور ..
هیچکس نباشد ..
نه توضیح بخواهد، نه حد معلوم کند، نه خط بکشد، نه تکلیف معلوم کند ..
نه بگوید راست برو ؛
نه بگوید چپ بنشین ..
نه بگوید ، نه بگوید ، نه بگوید ..

لال باشم و لال باشد همه دور و برم ..
سکوت هم نه، که نکند بشکند..
لال باشد که هیچ زبان باز نکند..
نامه هم ننویسم که کجایم ! بر می گردم ؟ بر نمی گردم ؟
اصلا نباشم که بحثم شود،
اصلا نباشم که بپرسندم یا نپرسندم ..
.
.
بروم دور..
.
.
سهم زندگیت مال دیگران ؛
سهم تو فقط، یک وجب خاک گور و دو متر کفن..
کفایت می کند دیگر ؟ نه ؟
.
.
از سرمان هم زیاد است بنده خدا ..
بروم دور...
بروم دور...
بروم دور...
پ .ن : غموایه هایم برای خسرو شکیبایی هم بماند تا بعدی نه چندان دور.. دلم برایش تنگ خواهد شد .. می مردم برای رضا صباحی خانه سبزش ......راست می گوید .. من غریبه پرستم !
"آنان که علی را چو خدا می دانند / کفرش به کنار.. عجب خدایی دارند... "
مرد بودن یعنی :
دو شانه که همیشه نباید جایگاه بغضهایت باشند... یعنی دو شانه که در آغوش بگیری و..
مطمئن باشی که اگر روزی هم محکم نمانند... تو محکم نگاهشان می داری...
مرد بودن یعنی :
آن دو شانه ای که وقتی قدرشناسیت را می بیند... محکم می ماند...
چه پدر باشد.. چه برادر.. چه همسر! :)
خطاب به همه مردها :
به اندازه همه مردونگی هایی که کردی و نامردی هایی که نکردی..
روزت مبارک مرد بزرگ...
پ.ن ۲ : خیلی دلت می خواست یه کله گنده بشی تو سیاسی نویسا ... نه؟ اونم از نوع اصلاح طلبش... چه قدر برای من بی طرف کری می خوندی... به خیالت حالا شدی؟ هنوزم برای من عددی نیستی... پس سعی نکن با فرستادن فرکانسای مختلف از طرق مختلف.. سعی کنی نشون بدی موفقی آقای روزنامه نگار !!!!! چون برای من مهم نیست !
پ .ن۲ : بار اون چیزی که ازش می ترسیدم.. با یه لحن دستوری که هیچ راهی جز اطاعت ندارم رو دوشم افتاد ... خدایا..گفته بودم من رو سر دو راهی نگذار... خدایا ... خودت انتخاب کن...
پ.ن ۳ : دور برداشته اید برای ما... چه دور برداشته اید برای ما خانم! بزرگی به عقل صرف نیست.. به مرام دل است... شما برای ما نسخه نپیچید به گوشه ای از آسمانتان بر می خورد ؟!!
پ.ن ۴ : یک روز آره.. یک روز نه ...! بساطی داریم!
پ.ن ۵ : من دلم نبات تبرک شده به دست نماینده آل محمد می خواهد... این را خوب می فهمی شما.. امشب شب آرزوهاست خدا جان ؟ امشب دلم را بنویسم برایت ؟ تو راهم را کی می نویسی ؟ خداااااااااااااااا


