|
شاید من از همه آدمای اطرافت بهت دورترم اما با همین شناخت کمی که ازت دارم حاضرم ثابت کنم دونه دونه حرفهات (نمیگم دروغ چون ممکنه واقعا خودت خودت و اینجوری شناخته باشی) اشتباهه و ابدا اینهایی که نوشتی حتی یکدونه اش هم نیستی . البته خیلی هم نیاز به شناخت عمیق نداره تا آدم بفهمه اینهایی که تو نوشتی "تو" نیست . | |||||
شنبه 18 مهر 1388 ساعت: 20:34 توسط:اشنام ولی نمیشناسیم !!!!
حضور انور مخاطب گرامی عارض هستم که کامنت خصوصی شما را خواندم و قطعا اگر "دیگر اهمیتی نداشت برایتان"، دلیلی برای کامنت دادن "خصوصی" نداشتید. بعد از خواندن این کامنت، تصمیم گرفتم علی رغم روند رفتاری همیشه ام که کامنت های خصوصی را انتشار نمی دهم، کامنت شما را پست کنم چون متن مذکور، در خفا علاقه شما را به " مطرح شدن حرفتان در انظار عمومی " القا می کند. گذشته از این، بعد از خواندن کامنت، بیش از اینکه بخواهم ناراحت و عصبی بشوم - که نهایتا هم نشدم، چون دلیلی نداشت بر اساس یک کامنت سرشار از تناقض عکس العملی عصبی نشان بدهم -، متعجب شدم، بسیــــار زیاد. یعنی اطمینان اول کامنت شما به خودتان در قضاوت نسبت به من و شخصیتم ، در پایان کامنت به شاید اشتباه کنم و خدا ببخشد و تو حلال کنی رسید!!! اگر شما واقعا از همه افراد اطراف من به من دورتر باشید و شناخت کمی داشته باشید، پس بر اساس همان شناخت کم قضاوت می کنید که خب هیــــچ، کلا جای بحثی نخواهد بود با کسی که بر اساس شناخت کم خودش را بر حق می داند. اگر غیر از این باشد و به من نزدیک باشید، خب طبیعتا مرا شناخته اید یا نخواستید بشناسید که بعید است. بنابراین بر اساس گفته خودتان مبنا را بر دور بودن شما و شناخت کمتان می گذارم. بعد از آن این نکته قابل تامل است که وقتی شما شناخت کمی نسبت به من دارید، چه طور حاضرید اثبات کنید که دانه دانه حرف های من اشتباه است و این منی که نشان می دهم نیستم!!! شما که شناختی ندارید!! بعد می رسیم به اینکه فرمودید : خیلی هم نیاز به شناخت عمیقی نیست که بفهمید این منی که نوشته ام من نیستم. خود من قائلم به شناخت عمیق برای قضاوت، اما لزوما به این معنی نیست که بقیه هم باید این طور باشند، اما همین هم به این معنی نیست که هرکسی از در آمد به خودش اجازه بدهد درباره شخصیت من و افکار و اعتقادات من، نظریاتی بدهد بر اساس منطق ِ تفکر سطحی! می دانید چرا؟ چون خودم نخواسته ام سطحی باشم، پس آدم های سطحی برایم ثقیلند. آدم هایی که ادراک عمیق را اگر برای قضاوت به کار نمی بندند پس کجا به کارشان می آید؟ آدم هایی از این دست فاقد صلاحیتند برای من که حرفشان بخواهد اعتباری داشته باشد، این از این نکته. دیگر اینکه هیچ کسی، دیگری را بهتر از خود آن طرف نمی شناسد، حتی مادر آدم :) کسی به اندازه خود من از من ِ واقعی َم خبر ندارد. حتی خودم هم همیشه نمی توانم با قاطعیت بگویم در فلان مورد، فلان رفتار را خواهم کرد. چرا؟ چون همه آدم ها درصدی غیرقابل پیش بینی بودن نهانی دارند.
گذشته از آن، شما مرقوم فرمودید که بهم ثابت کردی اینها نیستی و برعکس من یه عمر فکر میکردم همینایی!!! . تا جایی که حساب حتی سرانگشتی ارتباطات در حالت کلی نشان می دهد،میان آدمی که مرا بشناسد و من او را نشناخته باشم، حدی از رابطه شکل می گیرد که معمول است. در حد عمومی، مخاطب عام. متوجهید؟ و تا جایی که در خودم سراغ دارم، شاید من سعی در اثبات درست بودن یا اشتباه بودن رفتارها و حرفهای خودم یا بقیه داشته ام، اما هرگز برای یک مخاطب عام ِ عمومی ِ معمولی، وقت برای اثبات آن هم به اندازه یک عمر!!!!!! نذاشته ام و نمی گذارم. این هم یک نکته ناشی از شناخت سطحی شما. این ولی خودت بهم نشون دادی که نیستی برایم جالب است. می دانید؟ من به کسی که خیلی دور از دایره ارتباطات من است، و شناختی کم از من دارد خواستم ثابت کنم این ها هستم در صورتی که یک عمر این ها نبودم - و بماند که وقتی کسی را نمی شناسم چرا باید انقدر وقت و انرژی بگذارم که خودم را اثبات کنم برایش!!! - و آن مخاطب عمومی را که سطحی اولیه از ارتباط با من داشته !! - که اصلا معلوم نیست داشته یا نه - را فریب داده ام و خودم نشان داده ام که این ها نبوده ام! تناقض در رفتار را بدون مثال قبول ندارم خانم یا آقای کامنت دهنده. یعنی کلیت این ارتباط فرضی شما با همین چند سطر زیر سوال است.
می رسیم به بخش منم منم کردن های من به زعم شما البته. هر انسانی در زندگی اش کم می آورد، خلوت می کند با خودش، عصبی می شود، گوشه گیر می شود و دلش می خواهد خودش باشد تا بهبود پیدا کند- همان طور که هر انسانی ممکن است اشتباه کند، همان طور که گفتید - یعنی در حالت کلی آدم بودن این خصلت لحاظ شده. حالا شما می خواهید این را بگذارید به حساب از خود بریدن و ضعیف بودن من که نهایتا اثبات کنید می خواهم دست به خودکشی بزنم برمیگردد به همان برداشت سطحی شما و شناختی که لزومی ندارد عمیق باشد از دید شما که بر همین اساس هم شما می توانید به همین فکر خودتان ادامه بدهید و سرخوش باشید که چه قدر آدم شناسید! :)
در مورد خصوصی هم نوشتم مثل تو آبروی دیگران و ببازی نمیگیرم، که بخش شگفت انگیز کامنت شماست باید بگویم، آبرویی که بخواهد از جانب فرد ناشناسی که حتی جرات ندارد ایمیل خودش را برای دریافت پاسخ بگذارد و معتقد است که شناخت شکمی و سطحی برایش کافی ست که خودش را دانای کل بداند و منم منم اصلی را خودش راه بیندازد، برود بهتر است :) ضمن اینکه نمی دانم کجا آمده ام کامنت عمومی برای شما گذاشته ام که آبروی شما را ببرم!!! آبروی کسی را که نه می شناسم نه در دایره ارتباطی من است نه سطحی از شناخت را دارد که قضاوتش برایم مهم باشد نه حتی ایمیل یا وبلاگ شما را دارم و از همه مهمتر نه من کسی بوده ام که با آبرو ریزی بخواهم چیزی را ثابت کنم! در قاموس شما شاید تعریفی برای آبروریزی به عنوان ابزار کسب آبرو برای خودتان باشد اما برای من نیست. و نمی گذارم کسی بخواهد از بردن آبروی من به نفع کسب آبروی خودش استفاده کند. مخصوصا در مورد این گفته شما : من که تائید نظرات نداشتم و تو اینکار و با من کردی . خیلی خوبی آخه! من خیلی وقت است برای کسی کامنت عمومی نداده ام. چه برسد به اینکه تائیدی باشد یا نباشد.
مستقیما نمیگم کیم چون توهین و تحقیرات خسته میکنه آدم و جوابای یه آدم ازخود بریده هم به درد نمیخوره که میخواد گارد بگیره و پنجول بکشه توو روح آدم اونم با اون لحن و ادبیات خاصی که تو استفاده میکنی !
می توانم تصور کنم چرا مستقیما خودتان را معرفی نمی کنید. به هر حال اعتماد به نفس اول یک کامنت که در آخر به شاید اشتباه کردم و حلالیت تبدیل شود و دست انداختن به هر چیز از جمله آبرو برای حفظ خودتان، می تواند عدم مقبولیت ِتان را اثبات کند. همچنین ترک و شکاف شخصیتی ناشی از سال ها شکست ارتباطی. این را قبلا هم در یک پست گفته ام: کسی که حتی جرات ندارد خودش را معرفی کند، ایمیلی بگذارد که جوابی بشنود، آنقدر ها عزت نفس ندارد که بخواهد با امثال من هم کلام باشد و جوابی بشنود. اگر حرف شما حق باشد یا نباشد، گفتنش به عنوان یک نظر خللی ایجاد نمی کند. می توانستید خودتان را معرفی کنید، بهتر نیست با ترس درونیتان از من کنار بیایید؟ :) ضمن اینکه بهتر نبود از کلام خودتان برای حرف زدن استفاده کنید؟ چرا که این پنجول کشیدن در روح کسی، تکه کلام من است. دزدی، دزدی ست حتی اگر تکه کلام افراد باشد :).. لحن و ادبیات خاص من هم که خودتان فرمودید خاص من است. شما هم اگر از ادبیات خودتان استفاده کنید زودتر به مقصد می رسید تا دزدی کلام دیگری. حالا اگر از پس کلام من بر نمی آیید هم می توانید تمرین کنید. آداب حرف زدن و معاشرت را یاد گرفتن، برای ارتباطات اجتماعی تان خوب است. :)
دیگه اهمیتی نداره چون تو دیگه از دست رفتی . در این مورد هم وا عجبا که انقدر یک آدم از دست رفته به شما فشار آورده که آخرش باید حلالیت بطلبید و خیال کردید با گفتن نشنیده بگیر تو که بلدی، می توانید قضاوت سطحی خودتان را ماله بکشید. دشمن های من زیادند، شما اولی آن ها نیستید و آخری هم نخواهید بود اما پیشنهاد می کنم آیات ارشادتان را برای گوش های شنوای مثل خودتان خرج کنید. این عطیه سادات، خودش یک پا امامزاده است :) نیاز به پیامبر ندارد.
بنده شاید انتقادات سازنده و گله گذاری های با دلیل را بشنوم، اما حرف های سطحی بی شناخت را نه. ضمن اینکه شنوا بودن با گوش دادن و تاثیرپذیری فرق دارد. این ها را نوشتم که هم شما به آرزوی قلبی تان که توجه من بوده برسید، هم دیگران بخوانند و ذهنیت غلطی که می گوید نگارنده این وبلاگ فقط دنبال تمجید شنیدن است را عوض کنند.
انتقاد کنید، با دلیل و منطق. حرف زدن بیش از پنجول زدن به نتیجه می رسد.
برای شما آروزی موفقیت دارم مخاطب ناشناس :)




